انتظار
نگاه کن نگاه کن چگونه هستی ام به تو پیوند خورده است .. ببین چقدر از تو پر شده است لحظات تنهایی ام. زمستان امسال را گویا پایانی نیست . همه لحظاتم در شب سپری می شود . نوری نیست، رودی نیست ، چشمان سیاه مرا ، به گمانم دیگر فروغی نیست . انتظار می کشم .. می شمارم لحظه ها را ... شاید از تو خبری باشد و نیست . مادرم با یک نگاه تمام کلمات را از چشمانم می خواند. چه قدر ملالت کشیده که بینوا مرا از تو می ترساند... می گویدم می آید ، در تمام لحظات زندگی ات جاری می شود و چون سیل تو را با خود می برد.. بیا مرا در خود غرق کن...&n...
نویسنده :
لیسا
16:44

