لیسا

انتظار

نگاه کن  نگاه کن چگونه هستی ام به تو پیوند خورده است ..  ببین چقدر از تو پر شده است لحظات تنهایی ام.  زمستان امسال را گویا پایانی نیست . همه لحظاتم  در شب سپری می شود .  نوری نیست، رودی نیست ، چشمان سیاه مرا ،  به گمانم دیگر فروغی نیست .   انتظار می کشم ..  می شمارم لحظه ها را ...  شاید از تو خبری باشد و نیست .  مادرم با یک نگاه تمام کلمات را از چشمانم می خواند. چه قدر ملالت کشیده که بینوا مرا از تو می ترساند...  می گویدم می آید ، در تمام لحظات زندگی ات جاری می شود و چون سیل تو را با خود می برد..    بیا مرا در خود غرق کن...&n...
14 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به لیسا می باشد